پدر آسمانی

صحنه پر از خون است، می آیی جلو و می بینی برادرت جلوی چشمانت پر پر می زند.

باورت نیست، خیالی وسوسه کننده می گوید واقعیت ندارد.

اما خون های سرازیر می گویند که ...................

دستانت را بر سر می گذاری و با صدایی آرام گریه می کنی.

به یاد خانم زینب و تل زینبیه می افتی و ...

سال ها می گذرد و سوالی همیشه ذهنت را خراش می دهد

چگونه با آن همه درد، با آن همه مصیبت گفتی:

 و ما رایت الّا جمیلا

به راستی راز این نگاهت چه بود؟

چه می دیدی که دیگران از دیدنش کور بودند؟

باید دردمند باشی تا بدانی.

و خدا را امروز شاکرم که این درد را به من عطا کرد تا ذره ای همدردت باشم.

و راز نگاهت را کمی درک کنم.

سلام بر تو ای اسوه صبر

صبر از روی تو خجل شد

وای که چه صبری داری

تویی معنای حقیقی صبر.


نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱۸ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ توسط | نظرات ()
طبقه بندی:  

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin